مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

718

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

منه « 1 » أن يملكوه بعد أخيه معاوية ، فتزوّج أمّه ليصغّر أمره . فبينما هو ذات يوم داخل إلى عند مروان ، إذ جعل مروان يتكلّم فيه عند جلسائه ، فلمّا جلس قال له فيما خاطبه به : يا ابن الرّطبة الاست . فذهب خالد إلى أمّه ، فأخبرها بما قال له ، فقالت : اكتم ذلك ولا تعلمه أنّك أعلمتني بذلك . فلمّا دخل عليها مروان ، قال لها : هل ذكرني خالد عندكِ بسوء ؟ فقالت له : وما عساه يقول لك وهو يحبّك ويعظّمك ؟ ثمّ إنّ مروان رقد عندها ، فلمّا أخذه النّوم عمدت إلى وسادة ، فوضعتها على وجهه ، وتحاملت عليها هي وجواريها حتّى مات غمّاً ، وكان ذلك في ثالث شهر رمضان سنة خمس وستّين بدمشق . « 2 » ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 256 - 257

--> ( 1 ) - كذا بالأصلين ، ولعلّ كلمة : منه زائدة ، أو أنّ في العبارة سقطاً ( 2 ) - در آن وقت كه مروان بيعت خود از مردم مىستاند ، حسان‌بن مالك با وى بدان شرط بيعت كرد كه بعد از وى خالدبن‌يزيد بر اهل‌شام والى باشد وچون مروان بر سرير حكومت بنشست ، خاطر نامباركش بر آن قرار گرفت كه پسر خود عبد الملك را ولىعهد گرداند ، اما از حسان بيم داشت وآخرالامر اورا به مال بسيار فريفت تا به ولايت‌عهد عبد الملك رضا داد . گويند كه روزى خالد بن يزيد كه مادرش در حبالهء نكاح مروان بود ، به طريقي مىرفت كه مروان آن را مكروه داشته ، به دشنام أو ومادرش زبان بگشاد وخالد آب در چشم آورد ونزد مادر رفت وگفت : « اين مرد مرا از خلافت محروم كرد وبه پسر خويش ارزانى داشت وبا وجود اين حركت ، به زبان نيز ما را مىرنجاند . » مادر خالد پسر را تسكين داد وفرصت نگاه داشته ، زهر قاتل در طعام كرد ومروان چون از آن طعام بخورد ، وفات يافت . وروايتي آن كه چون مروان در خواب رفت ، مادر خالد بالشئ بر دهان مروان نهاد وبر بالاى أو بنشست تا نفس مروان منقطع گشت واين قول نزد راقم حروف ضعيف مىنمايد . واللَّه تعالى اعلم . بعضي گفته‌اند واين قول در أذكار نيست كه چون مروان در خواب رفت ، ام‌خالد بنت هاشم‌بن عتبه‌بن ربيعه وسادهء بزرگ بر روى أو نهاد وچون بر وسط وساده نشست ، كنيزكان بر أطراف آن محيط گشتند تا نفس مروان منقطع شد وعبد الملك خواست كه ام‌خالد را بكشد ، اما از آن جهت از سر خون أو درگذشت كه طايفه‌اى از خواص با وى گفتند : « اگر تو اورا به قتل رسانى ، در عالم شهرت يابد كه پدر تو چنان عاجز بود كه زنى وى را بكشت . » زمان امارت مروان ده ماه ، ومدت عمرش شصت ويك سال بود . پدرش حكم را بنا به رسوايى كه از أو ظاهر گشت ، حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم اورا از مدينه اخراج كرد . به طايف رفت ومروان در صغر سن با پدر رفت وحكم در زمان أبو بكر وعمر ياراى مراجعت نداشت .